۴:۰۹:۱۱ - یکشنبه ۲۶ بهم ۱۳۹۳
نقشی از هزار راز ناگفته/ گفتگو با ابراهیم شکوهی، مدرس ممتاز نقاشی مرودشت
مقدمه: از لابلای حرف هایش نمی توان به اوج استعداد و توانایی های هنری اش پی برد. برای این کار باید به سراغش رفته و کارهایش را از نزدیک تماشا کرد. آثار خلق شده توسط وی بارها اساتید نقاشی فارس و کشور را وادار به تحسین نموده است.   دانشجوی دانشگاه هنر دانشگاه تهران و

shokuhi

مقدمه: از لابلای حرف هایش نمی توان به اوج استعداد و توانایی های هنری اش پی برد. برای این کار باید به سراغش رفته و کارهایش را از نزدیک تماشا کرد. آثار خلق شده توسط وی بارها اساتید نقاشی فارس و کشور را وادار به تحسین نموده است.

 

دانشجوی دانشگاه هنر دانشگاه تهران و یکی از ۶ نفر راه یافته به رشته کارشناسی ارشد نقاشی معتبر ترین دانشگاه هنر ایران، یک مرودشتی است. به سراغش رفته ایم تا به تماشای هنرش بنشینیم:

 

لطفا خود را معرفی کنید.

ابراهیم شکوهی هستم متولد ۱۳۵۶ در شهرستان مرودشت. دیپلم تجربی. علیرغم اینکه به نقاشی بسیار علاقه داشتم ولی به اصرار پدرم و مسئولین مدرسه که معتقد بودند چون استعداد تحصیلی خوبی دارم پس باید رشته تجربی را ادامه دهم. این پیشنهاد را مدیر مدرسه راهنماییم به خانواده داد که چون استعداد دارم باید رشته تجربی را ادامه بدهم که به دلیل علاقه به نقاشی نتوانستم توفیق چندانی کسب کنم.

بعدها به صورت تجربی نقاشی را که رشته مورد علاقه ام بود، کار کردم. چند جا کلاس رفتم و در محضر اساتیدی مانند استاد زارع در شیراز و در طول دوران خدمت سربازی در اصفهان در محضر استاد عرب، آموزش دیدم. البته این آموزش ها زیاد طول نکشید.

وقتی به مرودشت برگشتم یک روز در پارک انقلاب یا همان «باغ ملی» سابق، با آقای صالحی رییس وقت ارشاد آشنا شدم و ایشان کارهای مرا دیده و از من دعوت کردند که در نمایشگاه شرکت کنم. این آشنایی در ابتدای فعالیت خانه فرهنگ بود و بنده به همراه یکی از اساتید خوشنویسی، اولین کلاس های این نهاد را راه اندازی کردیم. چند سالی را به تدریس مشغول بودم تا اینکه با حمایت و تشویق دوستان از جمله جناب صالحی، در رشته هنر و معماری دانشگاه شیراز پذیرفته و در سال ۹۲ از این دانشگاه فارغ التحصیل شدم.

بلافاصله هم در مقطع کارشناسی ارشد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه سراسری تهران پذیرفته شدم و در حال حاضر هم مشغول تحصیل هستم.

 

از چه سالی آموزش را به صورت حرفه ای آغاز کردید؟

-حدودأ از سال ۸۰ به صورت رسمی کلاس را آغاز کردیم. البته پیش از آن هم کلاس هایی در اداره برگزار می کردیم ولی اصلأ فضا، مناسب نبود و بیشتر شبیه به انباری بود. حدود ۱۱ سال در خانه فرهنگ مرودشت و بیش از ۹ سال در آموزشگاه های شیراز از جمله کلاسیک، موج نو، سلک و … نقاشی تدریس کردم. از سال ۸۰ در انجمن های تجسمی مرودشت فعالیت داشتم تا سال ۸۴ که با رفتن آقای صالحی، انجمن تعطیل شد.

 

در چه نمایشگاه هایی شرکت داشته اید؟

-نمایشگاه های انفرادی زیادی داشته ام که موضوع نمایشگاه اغلب «آزاد» و با رویکرد «رئالیست» و جامعه شناسانه به رویدادهای اجتماعی بوده است. مکان این نمایشگاه ها هم اغلب یا تخت جمشید و یا نگارخانه های مرودشت و شیراز بوده است.

چندین نمایشگاه گروهی نیز به همراه دوستان در سطح استان داشته ام.

 

کمتر دیده شده است که در جشنواره ها با موضوعات خاص حضور داشته باشید. آیا این مسئله، دلیل خاصی دارد؟

به این دلیل که سعی می کنم در قالب و چهارچوب خاصی کار نکنم. فکر می کنم اگر بخواهم روی یک موضوع خاص و از پیش تعیین شده کار کنم، ذوق و قریحه نقاشی خشک خواهد شد. من نگاه خاص خودم را دارم و برای دل خودم نقاشی می کشم.

1

از وضعیت فعلی اداره ارشاد و رابطه کنونی این اداره با هنرمندان این شهر راضی هستید؟

-ارتباط هنرمندان با اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، در زمان ریاست آقای صالحی بسیار خوب بود. به یاد دارم که ایشان مساعدت های معنوی و مالی بسیار زیادی به هنرمندان داشت. حتی کمک هزینه های ازدواج هم به برخی از هنرمندان تعلق گرفت. تمام انجمن ها نیز در زمان فعالیت ایشان، به اوج رسیدند.

اما با رفتن ایشان و آمدن آقای علیزاده، نقشی که هنرمندان باید در شهر ایفا می کردند، کمرنگ شد. کار فرهنگی- هنری افت کرد با این حال هم چنان به حیات خود می داد تا اینکه خود آقای علیزاده هم از مرودشت رفت و رابطه اغلب هنرمندان با این اداره به کلی قطع شد. من خودم تا ابتدای سال ۹۲ همچنان در اداره فعال بودم ولی وقتی خانه فرهنگ دچار زوال شد و معیشت مدرسین هم به خطر افتاد از خانه فرهنگ رفتم.

 

با توجه به اینکه دانشجوی هنر دانشگاه تهران هستید، وضعیت هنر نقاشی در تهران چگونه است و اصولاً ارتباطی معنا دار بین هنر نقاشی در شهرستان ها و مرکز کشور وجود دارد؟

-متأسفانه ارتباط بسیار ضعیفی بین هنرمندان شهرستانی با تهرانی ها وجود دارد. به طورکلی استان فارس، هنرمندان بسیار خوب و مستعدی دارد ولی ارگان هایی که می بایست آنها را حمایت کنند و آنها را به جامعه بشناسانند، وجود ندارند. مثل گالری های فعال، دلال های هنری، برگزار کنندگان جشنواره ها و نمایشگاه ها با موضوعات آزاد و حتی خود جامعه هنری مثل امور هنری اداره فرهنگ و ارشاد، دانشگاه های مربوطه و … همه این ها به نوعی فعالیت هایی را که باید داشته باشند ندارند و در این حوزه تفاوت بسیاری بین تهران و سایر شهرستان ها وجود دارد.

تهران آکنده از گالری هاست -هرچند که آسیب هایی نیز در این حوزه وجود دارد و اجازه فعالیت و پیشرفت به هر هنرمندی را علیرغم مستعد بودن، نمی دهد-که با حمایت از هنرمندان باعث می شوند که مسیر پیشرفت آنها هموار شود.

 

به عنوان کسی که هنر را به صورت تجربی و اکادمیک در حوزه های کلاسیک و مدرن پیگیری می کنید بفرمایید هنر نقاشی در ایران به چه سمتی می رود و از این جریان راضی هستید؟

طبق تحقیقاتی که داشته ام، هنر ایران به گفته منتقدین هنری، هنوز در دوره مدرنیسم مخصوصأ در دانشگاه ها و مراکز آموزشی مانده است چرا که اساتید همچنان به مدرنیسم و گه گاهی به پست مدرنیسم گرایش دارند اما به جرأت می توان گفت گالری دارها و نگارخانه ها و مراکز آزاد هنری، پیشرو تر یا به بیان بهتر «هم عصر» خود پیش می روند.

به این دلیل که مراکز آموزش و از همه مهم تر موزه هنرهای معاصر متأسفانه بنا به دلایلی ارتباطی به روز و هماهنگ با هنرمندان پیشرو و معاصر ندارد و اینجا این گالری دارها هستند که با برپایی نمایشگاه های متعدد از نسل جوان چه آشکار و چه پنهان شکلی جدید از هنر معاصر ایرانی نشان می دهند.

 

به شهر خودمان بازگردیم.آموزش هنر نقاشی در شهرستان ها و به ویژه شهرستان مرودشت را چگونه می بینید؟ آیا نقدی برنحوه آموزش، توان مدرسین و سایر شرایط آموزش این رشته پرطرفدار در مرودشت وارد است؟

چون خودم عضوی از جامعه مدرسین هنری هستم، نمی توانم از این بخش خرده بگیرم. اما به طورکلی می توان مدرسین نقاشی را به دو دسته تقسیم کرد: آنهایی که در مراکز دولتی فعالیت دارند و آنهایی که در مراکز آزاد فعال هستند. در مراکز دولتی که قابل نقد توسط من نیست ولی به جرأت می توان گفت در این زمینه فرهنگ سازی لازم صورت نگرفته است و در نظام آموزشی ما، هنوز نقاشی و به طورکلی «هنر»، فدای رشته های دیگری چون ریاضی و علوم و … می شود در حالی که خانواده ها باید توجیه شوند که هنر حتی روی کارکرد مغز تأثیر دارد و به دلیل اینکه امکان دسترسی به قابلیت های مختلف مغز را به وجود می آورد، می تواند باعث شکوفایی توانایی های فرد بشود.

از طریق هنر می توان همزمان، از دو نیمکره چپ و راست مغز کمک گرفت و این موجب پیشرفت تحصیل نیز می شود چرا که هنرمند از طریق حواس مختلف با جهان پیرامون خود در ارتباط است.

در بخش آزاد نیز چه مدرسین تحصیلکرده در این رشته و چه دیگران، تمام باورها و معیارهای آموزشی خود را متأسفانه فدای بحث درآمد کرده اند و گاهی اصول صحیح نقاشی و طراحی را زیر پا می گذارند و از راه های مختلف به کسب درامد می پردازند.

در کل برخی از مدرسین به این حرفه به عنوان شغلی با حقوق روزانه نگاه می کنند.

 

یک فرآیند آموزشی خوب و اثر گذار در زمینه هنر نقاشی چگونه است و اصولاً فرایند آموزش نقاشی به هنرجویان بایست به چه دست آوردی منتهی شود؟

-زمانی می توانیم بازتاب هنر را در جامعه ببینیم که مدرس و حتی فعالان این حوزه، خیالشان از بابت تأمین مایحتاج زندگی راحت باشد. بالطبع هنرمند بدون دغدغه و سایر مسائل حاشیه ای زندگی می تواند با رعایت کردن اصول اولیه طراحی و نقاشی، تأثیری بسزا بر میزان شعور عمومی هنر یا به عبارتی شعور زیبایی شناسانه، در سطح جامعه داشته باشد. ما در مرودشت شاهد تدریس نقاشی به صورت رئالیسم و واقع گرا آن هم از بدترین شکل ممکن، یعنی کپی کردن از روی تصویر یا آثار دیگر هنرمندان هستیم.

هرچند گه گاهی قدم هایی برداشته می شود اما به جرات می توان گفت اولین کسی که با این حرکت ها مخالفت می کنند، خانواده ها هستند. اینجاست که ما دچار ضعف فرهنگی هستیم یعنی آن بستری که باید در جامعه با برنامه ریزی های نظام آموزشی ارگان های مربوطه رشد و ترقی پیدا کند، به خوبی شکل نمی گیرد.

به عنوان مثال برنامه «لذت نقاشی» از هنرمندی به نام باب راس، مورد تحسین تمام خانواده ها در تمام سطوح اجتماعی قرار می گیرد اما شاید فیلم «نقاشی» از جکسون پولاک که به شیوه کاملا انتزاعی کار میشود مخاطبی نداشته باشد که این به شعور زیبایی شناسی جامعه باز می گردد. آگاه نبودن طبقات اجتماعی مخصوصأ طبقه متوسط جامعه از هنر معاصر، می تواند موجبات آموزش سطح پایین و غیر استاندارد از طرف مدرسین چه در مدارس و چه در آموزشگاه های آزاد را فراهم کند.

untitled

با کپی کردن آثار بزرگان نقاشی ایران و جهان توسط هنرجویان موافقید؟

-کپی کردن می تواند چیزهایی از جمله تکنیک اجرایی را به انسان یاد دهد. هنرآموز می تواند تکنیک های هنرمندان دیگر را تجربه نموده و ماحصل تجربیات چند ساله آنها را در عرض مدت کوتاهی بیاموزد ولی در نهایت، فرد لقب آن هنرمند را به خود می گیرد، یعنی می شود باب راس و این دیگر، خودِ فرد نیست.

برای کسی که بتواند با این قضیه کنار بیاید، حتمأ کپی کردن می تواند کار خوبی باشد. اما قطعأ اگر بخواهیم پیشرفت کنیم و به جایی برسیم که از خودمان حرفی برای گفتن داشته باشیم، راهی نیست مگر اینکه حواس خود را در معرض آزمایش، تجربه و آزمون و خطا قرار دهیم.

 

این جریان تا کجا می تواند ادامه یابد و برای جلوگیری از افتادن هنرجویان جوان در چرخه تقلید و تکرار آثار بزرگان چه باید کرد؟

-برای جلوگیری از این مسئله، مدرسین می بایست کپی کردن را به طور صد در صد از روی مدل زنده کار کنند تا هنرآموز کاملا حواسش درگیر با موضوع باشد. سپس با آموختن اصول و مبانی هنرهای تجسمی که نقشی کلیدی در هنر دارد، هنرآموز را به مسیری صحیح هدایت کند.

 

خانواده ها چگونه می توانند استعدادهای فرزند خود را کشف کنند؟ آیا صرفأ علاقه به کاغذ و مداد و کشیدن چند نقاشی، می تواند نشانگر آینده روشن برای کودک در زمینه نقاشی باشد؟

-تا چند سال پیش فکر می کردم برای نقاش شدن باید استعداد داشت اما جواب شما را با سخنی از میکل آنژ می دهم که می گوید: شاید همه انسان های روی کره زمین استعداد نقاشی داشته باشند اما همه آنها حوصله و ممارست نقاشی کردن را ندارند.

امروز من به این باور رسیده ام که برای نقاش شدن، استعداد رکن خیلی مهمی نیست بلکه علاقه و پشتکار است که موجبات پیشرفت را فراهم می کند.

 

پس خانواده ها امیدوار باشند که اگر کودک آنها به نقاشی علاقه دارد، می تواند به نتیجه خوبی دست یابد؟

-قطعأ علاقه نقش بسزایی در موفقیت دارد ولی در کلاسها ما با چند گروه خانواده برخورد می کنیم:

برخی فکر می کنند که فرزاندانشان با استعدادند که قطعأ همه ما این گونه فکر می کنیم.

بعضی ها برای راحت شدن از شیطنت های کودکانشان، آنها را به یک کار هنری وادار می کنند و فکر می کنند کودک با این کار، آرام می شود.

برخی نیز واقعأ علاقه دارند که فرزندشان هنرمند شود و در کل به هنر ارج می نهند.

دسته آخر، هم با حوصله ترند و هم برای هزینه کردن در این زمینه دست ودلباز هستند.

2

در هنر بدنبال چه هدفی هستید و برنامه شما برای رسیدن به آینده هنری تان چیست؟

یک سوال که همیشه از من می شود این است که کدام یک از شاگردانتان توانسته اند به شما برسند؟ در جواب باید بگم که بعضی از آنها رسیده اند که شاید نام بردن از آنها صحیح نباشد. اما یکی از آرزوهای من این است که روزی برسد که به جای «بانک شهر» -علیرغم نیازی که به وجود آن است- که در کنار شهرداری و در محل تردد اصلی شهروندان است، یک نگارخانه وجود داشته باشد و در نقاط مختلف شهر نیز شاهد وجود این چنین اماکنی باشیم تا با آنها بتوان فرهنگ سازی کرد.

 

نگارخانه ای که در انتهای خیابان و در یک نقطه پرت قرار گرفته و تنها تعدای از افراد، از برنامه ها اطلاع دارند و به آنجا می روند، هیچ دردی را دوا نمی کند. حتی خودم، رغبتی برای رفتن به آنجا را ندارم. یکی از آرزوهایم این است که روزی به جایی برسم که بتوانم یک نگارخانه راه اندازی کنم ولی نه برای آموزش هنر بلکه برای معرفی هنر چون به جرأت می توانم بگویم تمامی افرادی که در این شهر زندگی می کنند یا از آن می گذرند، از کیفیت آموزش هنر و یا از سطح کارهای هنری شهرستان و از وجود بسیاری از هنرمندان بی خبرند.

من این قول را از چند نفر از نماینده ها گرفتم و از آنها درخواست کردم که یک نگارخانه کنار پارک، یا جایی شلوغ و خوب بنا کنند.

ما کنار میراثی قرار گرفته ایم، آکنده از هنر، ذوق و فرهنگ… منظورم تخت جمشید است ولی هیچ جایی نیست که بتوانیم نمایشی از هنر و فرهنگ مردم ساکن در کنار این میراث با ارزش، عرضه کنیم.

این شهر جاذبه های زیادی دارد ولی متأسفانه در بخش معرفی آن، بسیار ضعیف عمل شده است. مجموعه میراث فرهنگی شهرستان، باید از این موقعیت استفاده کنند. وجود نگارخانه در تخت جمشید هم برای عرضه محصولات صنایع دستی مرودشت و هم برای ارائه آثار هنرمندان مرودشتی ضروری به نظر می رسد.

 

کلام پایانی؟

آرزو دارم که بتوانم روزی در گالری کشورهای خوب دنیا یک نمایشگاه برپا کنم.

 

گفتگو از آرزو اسماعیلی

منبع: هفته نامه مرودشت

  1. ناشناس   بهمن ۲۸, ۱۳۹۳  

    امیدوارم به آرزویتان برسید.

  2. زارع   بهمن ۳۰, ۱۳۹۳  

    مسئولین سایت، این وبسایت خیلی بد طراحی شده، چنددفعه نظر نوشتم اما بعد چند دقیقه خودبخود رفرش شد! و همه ذهنم مشوش! خب لااقل فکر کامنت ها باشید تا از دست نره! دیگه بلگفا هم درست شده چه رسد به وبسایت خبری به این مهمی
    به نشانه اعتراض نظرم را فعلا درج نمیکنم!

  3. زارع   بهمن ۳۰, ۱۳۹۳  

    به پیوست کامنت قبلی ، اما به عنوان همسایه مصاحبه شونده جناب شکوهی و آشنایی با سختی های این استاد عزیز، من هم از وضعیت اسفناک فرهنگ و هنر در شهر گله مند هستم. امیدوارم مسئولین به حقوق حقه همه اصناف و خصوصا مقوله فرهنگ و هنر رسیدگی ویژه ای کنند!

  4. ابوالحسن نجاتی   مهر ۱۶, ۱۳۹۴  

    اینجانب از وطن دورم ولی هربار که به ایران میام اول به دوستای هنرمند سر میزنم . دیگه مرودشت مثل ۴۰ -۵۰ سال گذشته نیست و واقعا باید دست به دست هم دهیم و دوباره باید فعالیت های نقاشان را احیا کنیم

  5. رویا   اردیبهشت ۲۷, ۱۳۹۶  

    منم عاشق هنر و نقاشی بودم اما به اصرار پدر و معلمام رفتم تجربی…موفق باشید اقای شکوهی
    بهتون تبریک میگم که تونستید به ارزوتون برسید
    منم بعد از تموم شدن درسام تو رشته تجربی قطعا نقاشی رو ادامه میدم

  6. حسن نجاتی   اسفند ۱۹, ۱۳۹۶  

    با عرض سلام به همشهریهای خوب وعزیز،اگر امکان داره یک سایتی درست کنید که هنرمندان مرودشتی کارهاشون رو بفرستن ودیگر هنرمندان ببینند .به اینطریق باهم در تماس خواهند بودواین هم خودش تشکیل یک انجمن هنری هست وهم یه بازار برای خریدو فروش کارهای هنرمندان خواهد بود.بنده هر خدمتی از دستم بیاد درخدمت شما خواهم بود.کوتاهی نفرمائید با من تماس بگیرید که اینشاالله راهش بندازیم ،حتی اگر دوسه تا هم که باشیم. ایمیل بنده nejatibolhasan@gmail.com موفق باشید


ويژه نامه
تعداد شماره ها: 1
  • دريافت مرودشت
  • آرشيو
  • تازه های خبر
    پیشنهاد سردبیر